ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی
در بیابان تمنای تو سرگردانیی
۱قصه دشوار هجر از مردن آسان شد مرا
باشد آری بعد هر دشواریی آسانیی
۲ماند بر خوان غم از من استخوانی چند و بس
گر دهی فرمان سگانت را کنم مهمانیی
۳بی تو تن زندان جان شد ای به قصدم بسته تیغ
دست رحمت برگشا و آزاد کن زندانیی
۴هرگزم چون نیست ره در پیشگاه وصل تو
می نهم از دور بر خاک درت پیشانیی
۵کام عیشم تلخ شد زین گریه های آشکار
زان لب شیرین کرم کن خنده پنهانیی
۶پیر شد جامی ز جام نیم خوردت جرعه ای
بر وی افشان تا کند زان جرعه پیرافشانیی
۷