ای غمت آرزوی جان کسی
درد تو مایه درمان کسی
۱گر تو فرمان نبری درمان چیست
نشود بخت به فرمان کسی
۲وه چه شمعی تو که روشن نکنی
هیچ گه کلبه احزان کسی
۳از تو داریم فغان ها که چرا
نکنی گوش به افغان کسی
۴آیت رحمتی ای ماه ولی
کی فرود آیی در شان کسی
۵جان و سر در قدمت خواهم باخت
ای ز سر تا به قدم جان کسی
۶گر تو این سرکشی از سر بنهی
جان کشم پیش تو جانان کسی
۷جامی احسنت که این طرز غزل
نتوان یافت به دیوان کسی
۸