کو در ادراک حقایق نکته دانیهای او
در بیان نکته ها شیرین زبانیهای او
۱همت او گنج کنت کنز را مفتاح بود
بود ازان گنج این همه گوهر فشانیهای او
۲بود شاه فقر لیک اصحاب را می داشت پاس
از خطور غیر بر دل پاسبانیهای او
۳در طریقت بود سلطان وز دل ارباب فقر
گامهای نفس راندن کامرانیهای او
۴ای که می گویی بگوی از وی نشان روشنم
هست روشنتر نشان بی نشانیهای او
۵زندگانی چون مسیحا کرد با هر مرده دل
ساخت زنده عالمی را زندگانیهای او
۶بود شمع جمع پیران جهان ناتافته
پرتو الشیب نوری بر جوانیهای او
۷در جوانی بود و پیری هم ممد رهروان
کو چو اویی در جوانی پیر و در پیری جوان
۸