کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز
زانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز
۱ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگران
ساز با آن وز برای دیگران منزل مساز
۲نام خود از دفتر صورت پرستان محو کن
تا شود القاب تو منشور معنی را طراز
۳کعبه آسا خانه دل را بپرداز از بتان
تا نهندت راستان بر آستان روی نیاز
۴کارگیری پیش بیش از مدت ایام عمر
عمر کوتاه و تو بر خود کار را سازی دراز
۵بار شغل این سرا سازد خمیده پشت مرد
آه اگرگیری ز دیوار فراغت پشت باز
۶همچو آتش کی هوای عالم علوی کنی
تا بود سوی نشیبت میل چون آب از فراز
۷از گدازش فارغی چون شمع روز زندگی
چون رسد روزت به شب ترسم که افتی در گداز
۸گر نیاری تاب آن کز سلک مسکینان شوی
جهد کن تا بهر مسکینان شوی مسکین نواز
۹همچو شاه کامران مسکین نوازی کس نکرد
جان فدای او که از مسکین نوازی بس نکرد
۱۰