قصاید

شمارهٔ ۱۳ - یک قصیده جامی

شاعر
جامی
مجموعه
قصاید
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار

گوییا افلاکیان بر خاکیانند اشکبار

۱

زین مصیبت کاوفتاد اهل زمین را می سزد

گر بگرید آسمان بر حال ایشان زار زار

۲

این همه خون کز دل پر داغ ما بر خاک ریخت

جای آن دارد که گل چون لاله روید داغدار

۳

کرده است این غم سرایت در همه مرغان باغ

بر چمن بگذر که تا در نوحه بینی صد هزار

۴

بادگویی داد بستان را خبر زین حادثه

کز درختان از دم او رفت آرام و قرار

۵

از خروش بلبلان بین غنچه را صد چاک جیب

وز سرشک ارغوان بین جوی را پر خون کنار

۶

پاره پاره چیست گل را سینه غرقه به خون

گرنه زین ماتم خراشیده به ناخنهای خار

۷

سربه زانو حلقه حلقه پشت درویشان دوتاست

مانده در فکرند تا سرحلقه ایشان کجاست

۸

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۱۷ شعر) قرار دارد.