اینچنین عالی بنا در عرصه عالم کم است
کس نکرد اینسان بنایی تا بنای عالم است
۱تا پی بوسه به خاک آستانش لب نهند
پشت گردون زیر پای خاکبوسانش خم است
۲آب لطفش می چکد از سقف بر دیوار و در
این درختانش که بینی سبز و خرم زان نم است
۳کی ز تصریف زمان فک گردد از وی تا ابد
دال دولت کز ازل در سدره او مدغم است
۴از فروغ روزن او صبح دولت می دمد
خوش بود با صبح او همدم شدن گر یکدم است
۵در حریمش محرمان راکامرانیها بود
مانده محروم از حریم او همین نامحرم است
۶شانه شکل کنگر بامش زند مشاطه وار
زلف عشرت راکه از بار حوادث درهم است
۷می زند هم دور و هم نزدیک را گلبانگ عیش
شاهد این نکته در وی نغمه زیر و بم است
۸تاجداران پا ز سر ناکرده در وی چون روند
کاستان او قدمگاه خدیو اعظم است
۹شاه قیصر قصر اسکندر در فغفور فر
عدل ورز ظلم کاه دین پناه دادگر
۱۰