قصاید

شمارهٔ ۹ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
قصاید
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

این ملمع پیکر فیروزه رنگ زرنگار

چون فلک بی خشت و گل دارد بنایی استوار

۱

لاژوردی ساخت خود را چرخ تا در وی برند

نقشبندان بر مکان لاژورد آن را به کار

۲

نقش دیوار و درش گر بنگرد نقاش چین

در زمین رو همچو سقف او بماند شرمسار

۳

چون درخت اصل وی از چوب است وین طرفه کزو

رسته چندین شاخ و برگ و گل نه در فصل بهار

۴

بس که زرین شمسه هایش می درخشد گوییا

لمعه نور از درخت طور گشته ست آشکار

۵

تیشه نوحش تراشیده ست تا کشتی صفت

غرقه طوفان محنت را برد سوی کنار

۶

کشتی است آری ولی جز خاک خشکش نیست جای

کشتیی بر خشک کم رانده ست ازینسان روزگار

۷

بر مقر جود دارد جای نی بر خاک خشک

کشتی نوح است گویی کرده بر جودی قرار

۸

آن مقر جود کز جودی فزون آمد به قدر

نیست جز خاک جناب شاه جمشید اقتدار

۹

آن که از معماری عدلش جهان معمور شد

زین خراب آباد آیین خرابی دور شد

۱۰

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۲۷ شعر) قرار دارد.