منم امروز و حالتی که مپرس
وز وداعت ملالتی که مپرس
۱رفتی و بی تو جان نرفت از تن
دارم از تو خجالتی که مپرس
۲مانده ز انکار عشق توست فقیه
در حجاب جهالتی که مپرس
۳مرغ تیر تو کرده نامه به پر
در هلاکم رسالتی که مپرس
۴بس هدایت طلب که از زلفت
رفته راه ظلالتی که مپرس
۵بهر آیینگیت صوفی شهر
داده دل را صقالتی که مپرس
۶شد چو طوطی ز شکرت جامی
مرغ شیرین مقالتی که مپرس
۷