دل سپردم به دلبری که مپرس
سرو قدی سمنبری که مپرس
۱با رقیبان همه وفا و کرم
با اسیران ستمگری که مپرس
۲مردم چشمم از خیال لبش
شد توانگر به گوهری که مپرس
۳میرسد دم به دم ز غمزهٔ او
بر دلم زخم نشتری که مپرس
۴طوطی تلخ کامم از غم هجر
آرزومند شکری که مپرس
۵ای که پرسی ز قبله نظرم
طلعت ماه منظری که مپرس
۶او به خوبی سمر شد از جامی
جامی از وی سخنوری که مپرس
۷