کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
به حله روی نهادم ز حله رو به نجف
۱نجف مگوی که آن قبله جای مجد و علا
نجف مگوی که آن بارگاه عز و شرف
۲نهاده اهل وفا بر ستانه او روی
کشیده اهل صفا بر حوالی او صف
۳بر آن ستانه فرو ریختم ز جیب نیاز
ز عجز و ضعف هدایا ز فقر و فاقه تحف
۴ز فوت عمر گرامی و روزگار شریف
که جز به خدمت آن روضه گشته بود تلف
۵گهی به یا حزنا ساختم نوای حزن
گهی به یا اسفا سوختم به داغ اسف
۶فغان کشیدم از اندوه آن ز سینه چو چنگ
طپانچه کوفتم از درد آن به روی چو دف
۷بر آن شدم که چو جامی ازان حریم مراد
عنان عزم نپیچم دگر به هیچ طرف
۸ولی دریغ که بازم سپهر حادثه زای
زمام دولت و اقبال در ربود ز کف
۹