صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
باده خورد و شد به فضل باده خواران معترف
۱ساخت جاروب حریم میکده موی سفید
خرقه پشمینه در پای خم افکند از کتف
۲خرده چون شین در سر شاهد کن و شمع و شراب
تا شوی بالانشین بر اهل عشرت چون الف
۳آن جبین بین برتر از ابرو که پنداری شده ست
عطف دامان مه روشن هلال منخسف
۴حرف آن قامت مزن با مایل طوبی که او
خاطری دارد ز سمت استقامت منحرف
۵طبع نادان را ز دانا شادتر دارد سپهر
ز انتظام افتد چو کار پیر خوانندش خرف
۶شاهد مقصود را پرده حجاب هستی است
جز به جام می نشد بر جامی این سر منکشف
۷