غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نی رخ آن مه چنینم بی‌دل و دین می‌کند

هرچه با من می‌کند آن زلف مشکین می‌کند

۱

گو چو من دست طمع زآیین دینداری بشوی

عشقبازی با چنان بت هرکه آیین می‌کند

۲

مهرورزی چشم چون دارد کمان شوخ‌چشم

غمزه را بر مهرورزان خنجر کین می‌کند

۳

طعن مسکینی مزن بر من که استیلای عشق

مرد را گر شاه آفاق است مسکین می‌کند

۴

می‌خرامد آن سهی سرو و ز هرسو بیدلی

خاک پایش سرمهٔ چشم جهان‌بین می‌کند

۵

از خدا چون مرگ خود خواهم همی‌گوید بلند

کین دعا کم کن ولی آهسته آمین می‌کند

۶

سوی جامی دار گوش هوش کز لحن صریر

نوک کلکش نکته‌های عشق تلقین می‌کند

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: می‌کندقافیه: ـین۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«می‌کند» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. می‌کندمی‌کند
  2. بشویمی‌کند
  3. شوخ‌چشممی‌کند
  4. عشقمی‌کند
  5. بیدلیمی‌کند
  6. بلندمی‌کند
  7. صریرمی‌کند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.