شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف
۱گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار
بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف
۲سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من
بر سپر آمد خوش اما از سپر بگذشت حیف
۳عشرت شاهان ندارد لذت غمهای عشق
روزهای من به غمهای دگر بگذشت حیف
۴دست و پا در بحر بهر آشنایی می زدم
زو نشان نایافته آبم ز سر بگذشت حیف
۵زیستم شب بر امید بوی او وقت سحر
بوی او نایافته وقت سحر بگذشت حیف
۶جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت
ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف
۷