آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد
سبزه ترکز لبش برخاست جانم تازه کرد
۱گر نبارد خوی چکان رخسار او باران لطف
روضه امید خود را کی توانم تازه کرد
۲با سگانش دوستی شرح وفای من بگفت
در صف صاحب وفایان داستانم تازه کرد
۳از تف دل بود خشک اندر دهان من زبان
همچو سوسن وصف رخسارش زبانم تازه کرد
۴دوش دیدم شاخ طوبی را به باغ سدره خواب
آرزوی قد آن سرو روانم تازه کرد
۵حسن او در منصب عشقم نشانی داده بود
از خط مشکین عذار او نشانم تازه کرد
۶شعر مهرانگیز جامی را مغنی داد ساز
مهر ماه روی آن نامهربانم تازه کرد
۷