منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی
شراب جرعه دردی قدح شکسته سفالی
۱نه بر سرم ز کریمان دهر منت لطفی
نه بر دلم ز لئیمان شهر گرد ملالی
۲به فرق من ننهاده قضا عمامه جاهی
به نام من ننوشته قدر وظیفه مالی
۳به نیکوان ز جهان کرده ام قناعت و زیشان
ز حاضران به نگاهی ز غایبان به خیالی
۴اگر چه ماه فلک گاه بدر و گاه هلاک است
به رخ همیشه چو بدری به ابروان چو هلالی
۵لبت علیک نگفته چو گفته ایم سلامی
جواب نیز نداده چو کرده ایم سوالی
۶زبان ببست ز گفتار پیش لعل تو جامی
که نیست به ز خموشی درین مقام مقالی
۷