گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم
بس است خط عذار تو عذرخواه گناهم
۱نه قطره هاست ز اشکم به روز زرد فتاده
ز دست آبله ها چهره از زباله آهم
۲هزار تن بودم کاشکی که بهر قدومت
در انتظار نشیند یکی به هر سر راهم
۳میان خلق همی بندم از تو چشم جهان بین
ولی به دیده دل نیست جز سوی تو نگاهم
۴ببین چه صبح سعادت دمید تیره شبم را
که دیده بر رخت افتاد بامداد پگاهم
۵ز بس که کاستم از غم بس است سایه تاری
ز طره تو ز گرمای روز هجر پناهم
۶مگو به عشوه که جامی چه خواهی از طلب من
به خاک پای تو سوگند کز تو جز تو نخواهم
۷