لبت دل دزد و من از وی شکر دزد
کم افتاده ست ازینسان دزد بر دزد
۱ز چشمم شست چشمت سرمه خواب
به عیاری برد کحل از بصر دزد
۲تنت را بنگرم دزدیده زانسان
که بر سیم کسان دوزد نظر دزد
۳اگر دزدیده ات بینم مکن عیب
که دزدی را نداند جز هنر دزد
۴غمت بر دل ز هر سو غارت آورد
درآمد خانه را از بام و در دزد
۵هراسم شب به کویت از رقیبان
به شبها از سگان دارد خطر دزد
۶سر درج سخن مگشای جامی
مبادا در کمین باشد گهر دزد
۷