نکرد لطف تو کاری و وقت کار گذشت
نشد وصال تو روزی و روزگار گذشت
۱شب انتظارم برم روز را و روز تو را
بیاکه روز وشب من در انتظار گذشت
۲به هر دلی که زدی ناوکی ز غمزه خویش
خدنگ حسرتم از سینه فگار گذشت
۳به باغ عمر گلی خواستم ز شاخ امید
خیال روی تو در چشم اشکبار گذشت
۴نشان غبار مرا گو سرشک دیده که خاست
جنون عشق به هر جا که این غبار گذشت
۵بخند در رخم ای غنچه پیش از آنکه به باغ
رسد خبر که خزان آمد و بهار گذشت
۶مگو که کشتن خویش اختیار کن جامی
که پیش حکم تو کارم ز اختیار گذشت
۷