دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد
پلاس کلبه غم را لباس ماتم کرد
۱ز تندباد حوادث چه غم چنین که مرا
نهال عشق تو در سینه بیخ محکم کرد
۲ملک زحسن تو در آب و خاک سری دید
که از مشاهده آن سجود آدم کرد
۳ببین لطافت حاجی که یاد تشنه لبی
که سوخت دور ز کعبه به آب زمزم کرد
۴مباد راحت مرهم نصیب بی دردی
که با جراحت تیغ تو یاد مرهم کرد
۵گرفت جم همه روی زمین به زیر نگین
چو وصف لعل تو نقش نگین خاتم کرد
۶جز آبیاری سروت نداشت جامی چشم
که از خیال رخت جوی دیده پر نم کرد
۷