می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
می برد صبر و قرار از جان غمگین الغیاث
۱گاه اندر عز کشفم گاه در ذل حجاب
از تلونهای حال ای شاه تمکین الغیاث
۲خواند از کوی خراباتم به کنج صومعه
از نصیحتهای شیخ مصلحت بین الغیاث
۳گر به چین افتد سواد کفر زلفت کافرم
گر نخیزد از نهاد کافر چین الغیاث
۴تا به تو آرم پناه از عشوه های چشم تو
می کند لعل لبت هر لحظه تلقین الغیاث
۵هر دعایی راکه آمین گو نباشد فضل تو
زان دعا گویم معاذالله زآمین الغیاث
۶عقل چون غوغا کند باشد به عشق آورده روی
درد جامی یا غیاث المستغیثین الغیاث
۷