باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
بلبل بیدل نوای عاشقی آغاز کرد
۱خوش برآمد فال برگ بزم عشرت ساختن
چون صبا بهر تفؤل دفتر گل باز کرد
۲در چمن هر غنچه رازی داشت در دل سر به مهر
لطف باد صبح ما را واقف آن راز کرد
۳پای کوبان گشت گلشن کن که بهر مقدمت
سبزه هر جای از حریر سبز پای انداز کرد
۴از شکوفه بس که شد شاخ درخت آراسته
اهل دل را در هوایش مرغ جان پرواز کرد
۵سبزه برزد از زمین سرگل نمود از شاخ روی
بس که بلبل رفتگان باغ را آواز کرد
۶کرد فرش شاهدان دراعه را در پای گل
زاهد خود بین که عیب رند شاهد باز کرد
۷روح حافظ را صبا ز انفاس جامی تحفه برد
از خراسان چون گذر بر خطه شیراز کرد
۸آن سخندان لطف لفظ و دقت معنی چو دید
آفرین بر جودت طبع سخن پرداز کرد
۹