گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود
۱موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگرد
طی کند امروز را تا زودتر فردا شود
۲گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشد
نیست حد او که با قد تو هم بالا شود
۳شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور
در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود
۴خوش درآ در جلوه خوبی که تاوان برتو نیست
گر جهان پر فتنه یا آفاق پر غوغا شود
۵برق را مانی که چون پیدا شود ناگه ز دور
چشم کس ناگشته بر وی گرم ناپیدا شود
۶طوطی قدس است جامی از لب گوهرفشان
جای ده در شکرستانش که شکرخا شود
۷