ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا
از تو خشنودم به هر خواری که می داری مرا
۱چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار
دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا
۲دیدمت در خواب هم آغوش خویش ای کاشکی
دست دادی یک شب این دولت به بیداری مرا
۳چشم آن دارم که چون بر آستانت جان دهم
هم به خاک آستان خویش بسپاری مرا
۴خوان حسنت تا شد از سبزی خط آراسته
نیست زان خوان بهره ای غیر از جگر خواری مرا
۵کم کنم در عشق تو خود را دعای عافیت
زانکه خاطر خوش بود با این گرفتاری مرا
۶شعر خوش برمن جهان را ساخت جامی چون قفس
شد بلای جان چو طوطی نغز گفتاری مرا
۷