بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
همی دهد خبر از قرب هودج لیلی
۱بیا بیا که اگر با تو نیم جانی هست
به پیش هودج لیلی نثار آن اولی
۲بغیر عشق مرا نیست دعویی به جهان
خدا گواست که من صادقم درین دعوی
۳جمال یار در اغیار کی توانی دید
نکرده چشم شهود از غبار غیر جلی
۴صفای مشرب رندان چه سود زاهد را
نیافت بهره ز مرآت دیده اعمی
۵سماع قول الست از خودم چنان بربود
که باز می نشناسم الست را ز بلی
۶ز ذوق عشق چو خالی بود سخن جامی
چه سود جودت لفظ و غرابت معنی
۷