غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زما همی گذری و به ما نمی نگری

چه جرم رفت و جنایت چرا نمی نگری

۱

ز جور آنکه قفا سوی ما کنی و روی

همی کنیم فغان وز قفا نمی نگری

۲

هزار سوخته دل از پی تو وای کنان

چه شوخ چشم نگاری که وا نمی نگری

۳

چه کافری تو که هیچ از خدا نمی ترسی

به هیچ بنده برای خدا نمی نگری

۴

خوش است از نظر لطف شاه حال گدا

تو شاه حسنی و حال گدا نمی نگری

۵

هزار جا سر راهت گرفته هرکس و تو

ز ناز سوی کسان هیچ جا نمی نگری

۶

به پیش پای تو جامی همی نهد سر خویش

ولی چه سود چو تو پیش پا نمی نگری

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نمی نگریقافیه: ـا۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نگرینگری
  2. روینگری
  3. کناننگری
  4. ترسینگری
  5. گدانگری
  6. تونگری
  7. خویشنگری

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.