گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها
۱چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمن
کند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها
۲پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیب
باد چون سایه ز پا افتاده این دیوارها
۳مستم و دریوزه دارم وجه می گو محتسب
تا بگرداند مرا گرد همه بازارها
۴کار من میخواری و بارم سبوی می کشیست
بار من باشد دگر کار آزمودم بارها
۵گرنه با زلف رساند سلسله پشمینه پوش
تار و پود خرقه اش باشد همه زنارها
۶گر به دست راست جامی سبحه دارد جام می
برکفش نه کو به دست چپ کند این کارها
۷