به کوی عزلتم ویرانه ای هست
ز نقد وقت درویشانه ای هست
۱به دستم تا ز هستی دست شویم
ز خم نیستی پیمانه ای هست
۲مکن دورم که دارد ذوق دیگر
به گرد شمع چون پروانه ای هست
۳چو بر دیوانگان می افکنی سنگ
نمی گویی مرا دیوانه ای هست
۴چه خوی است اینکه سوی آشنایان
نیاری روی تا بیگانه ای هست
۵اگر خانه نباشد خوب غم نیست
چو از خوبان تو را همخانه ای هست
۶مخور جامی فریب سبحه خوانان
که دامی هست هر جا دانه ای هست
۷