جانم ز غمت به لب رسیده ست
روزم ز خطت به شب رسیده ست
۱دل خسته مکن به زخم خارم
چون نخل تو را رطب رسیده ست
۲راهیست مرا به گنج مطلوب
هر رنج که از طلب رسیده ست
۳گویند ادب مده ادیبم
کز عشق مرا ادب رسیده ست
۴در بی سبب از سبب کنم روی
چون محنتم از سبب رسیده ست
۵جامی به عجم نثار کرده ست
هر نقد کش از عرب رسیده ست
۶در چنگ غمت به گوش جانم
صد زمزمه طرب رسیده ست
۷