کوی عشق آمد شد ما برنتابد بیش از این
دامن تر بردن آنجا برنتابد بیش از این
۱در سر بازار عشق از جان و جان گفتن بس است
کاین قدر سرمایه سودا برنتابد بیش از این
۲بر امید کشتن اندر پای وصلش زندهام
پر نیازان را تمنا برنتابد بیش از این
۳بر سر کویش ببوسیم آستان و بگذریم
کاستان تنگ است ما را برنتابد بیش از این
۴ما به جان مهمان زلف او و او با ما به جنگ
کاین شبستان زحمت ما برنتابد بیش از این
۵رشتهٔ جان تا دو تا بود انده تن میکشید
چون شد اکنون رشته یکتا برنتابد بیش از این
۶دل ز بستان خیال او به بوئی خرم است
مرغ زندانی تماشا برنتابد بیش از این
۷با بلورین جام بهر می مدارا کردمی
چون شکسته شد مدارا برنتابد بیش از این
۸از سرشک خون حشر کردی مکن خاقانیا
عشق سلطان است، غوغا برنتابد بیش از این
۹آب ما چون نیست روشن ظلمت ما خاکیان
بارگاه شاه دنیا برنتابد بیش از این
۱۰درد سر دادیم حضرت را و حضرت روح قدس
روح قدسی دردسرها برنتابد بیش از این
۱۱کعبه را یک بار حج فرض است و حضرت کعبهوار
حج ما هر هفته عمدا برنتابد بیش از این
۱۲نفس طاها راست یک شب قاب قوسین نزد حق
گر دو گردد نفس طاها برنتابد بیش از این
۱۳شخص انسان را ز حق یک نور عقلانی عطاست
روح ده دانست کاعضا برنتابد بیش از این
۱۴عید هر سالی دوبار آید که آفاق جهان
بستن آذین زیبا برنتابد بیش از این
۱۵آن سعادت بخش حضرت، بخش نارد کرد ازآنک
دیو را فردوس ماوی برنتابد بیش از این
۱۶خبث ما را بارگاه قدس دور افکند از آنک
خوک را محراب اقصی برنتابد بیش از این
۱۷ننگ ما زان درگه اعلا برون افتاد از آنک
کعبه پیلان را مفاجا برنتابد بیش از این
۱۸حضرت پاک از چو ما آلودگان آسودهاند
جیفه را بحر مصفا برنتابد بیش از این
۱۹شیر هشیار از سگ دیوانه وحشت برنتافت
نور جبهه شور عوا برنتابد بیش از این
۲۰نی عجب گر گاوریشی زرگر گوساله ساز
طبع صاحب کف بیضا برنتابد بیش از این
۲۱گرچه عفریت آورد عرش سبائی نزد جم
دیدنش جمشید والا برنتابد بیش از این
۲۲آری آری با نوای ارغنون اسقفان
بانگ خر سمع مسیحا برنتابد بیش از این
۲۳گرچه صهبا را به بید سوخته راوق کنند
بید را کاسات صهبا برنتابد بیش از این
۲۴از در خاقان کجا پیل افکند محمود را
بدره بردن پیل بالا برنتابد بیش از این
۲۵دست چون جوزاش دادی کلک زر چون آفتاب
گنج زر دادن به یغما برنتابد بیش از این
۲۶مشتری هر سال زی برجی رود ما را چو ماه
هر مهی رفتن به جوزا برنتابد بیش از این
۲۷ما شرف داریم و غیری نعمت از درگاه شاه
رشک بردن بهر نعما برنتابد بیش از این
۲۸گر ملخ را نیست بر پا موزهٔ زرین سار
ران او رانین دیبا برنتابد بیش از این
۲۹در حضور انعام دیدیم ار بغیبت نیست آن
وام احسان را تقاضا برنتابد بیش از این
۳۰طفل را گر جده وقت آبله خرما دهد
چون به سرسام است خرما برنتابد بیش از این
۳۱شاه جان بخش است و ما بر شاه جان کرده نثار
آب بفزودن به دریا برنتابد بیش از این
۳۲خسرو مشرق جلال الدین که برق خنجرش
هفت چشم چرخ خضرا برنتابد بیش از این
۳۳ایزد از تیغش پی مالک جحیمی نو کند
کان جحیم ارواح اعدا برنتابد بیش از این
۳۴کاشکی قدرت ز حلمش نوزمینی ساختی
کاین زمین گرزش به تنها برنتابد بیش از این
۳۵وز بن نیزهاش سر گاو زمین لرزد از آنک
ذره بار کوه خارا برنتابد بیش از این
۳۶کرم قز میرد ز بانگ رعد و تنین فلک
میرد از کوسش که آوا برنتابد بیش از این
۳۷دولتش را نوعروسی دان که عکس زیورش
دیدهٔ این زال رعنا برنتابد بیش از این
۳۸طالعش را شهسواری دان که بار هودجش
کوههٔ عرش معلا برنتابد بیش از این
۳۹رخش همت را ز گردون تنگ میبست آفتاب
گفت بس کاین تنگ پهنا برنتابد بیش از این
۴۰تا شد اقبالش همای قاف تا قاف جهان
کوه قاف ادبار عنقا برنتابد بیش از این
۴۱بوالمظفر حق نواز و خصم باطل پرور است
دور باطل حق تعالی برنتابد بیش از این
۴۲ظل حق است اخستان همتاش مهدی چون نهی
ظل حق فرد است، همتا برنتابد بیش از این
۴۳نام شه زان اول و آخر الف کردند و نون
یعنی اندر ملک طغرا برنتابد بیش از این
۴۴تا شد از ابر کرم سودا نشان هر مغز را
کس ز بحر طبع سودا برنتابد بیش از این
۴۵خاک پایش ز آب خضر و باد عیسی بهتر است
قیمت یاقوت حمرا برنتابد بیش از این
۴۶شه سلیمان است و من مرغم مرا خوانده است شاه
دانهٔ مرغان دانا برنتابد بیش از این
۴۷از مثال شه امید مردهٔ من زنده گشت
روح را برهان احیا برنتابد بیش از این
۴۸خط دست شاه دیدم کش معما خواند عقل
عقل را خط معما برنتابد بیش از این
۴۹نوک کلک شاه را حورا به گیسو بسترد
غالیه زلفین حورا برنتابد بیش از این
۵۰عقل را گفتم چگویی شاه درد سر ز من
برتواند یافت؟ گفتا برنتابد بیش از این
۵۱پس خیال شاه گفت از من یقین بشنو که شاه
گویدت برتابم اما برنتابد بیش از این
۵۲هم چنین از دور عاشق باش و مدحش بیش گوی
دردسر کمتر ده ایرا برنتابد بیش از این
۵۳زحمت آنجا چون توان بردن که برخوان مسیح
خرمگس را صحن حلوا برنتابد بیش از این
۵۴هم به جان شاه کز درگاه شاهان فارغم
حرص را دادن تبرا برنتابد بیش از این
۵۵شاید ار مغز زکام آلود را عذری نهند
کو نسیم مشکسا را برنتابد بیش از این
۵۶بر قیاس شاه مشرق کارسلان خان سخاست
دیدن بکتاش و بغرا برنتابد بیش از این
۵۷بر امید زعفران کو قوت دل بردهد
معصفر خوردن به سکبا برنتابد بیش از این
۵۸عمر دادم بر امید جاه وحاصل هیچ نی
مشک را دادن به نکبا برنتابد بیش از این
۵۹من همه همت بر اسباب سفر دارم مرا
در حضر ساز مهیا برنتابد بیش از این
۶۰خاطرم فحل است کو صحرا نورد آمد چو شیر
شیر بستن گربه آسا برنتابد بیش از این
۶۱زخم مهماز و بلای تنگ و آسیب لگام
فحل بر دست توانا برنتابد بیش از این
۶۲پیل را کز گرمسیر هند بیرون آورند
در خزر بودن به سرما برنتابد بیش از این
۶۳سنقرای را کز خزر با سرد سیر آموخته است
در حبش بردن به گرما برنتابد بیش از این
۶۴مدح شه چون جابجا منزل به منزل گفتنی است
ماندن مداح یکجا برنتابد بیش از این
۶۵شه مرا زر داد، گوهر دادمش زر را عوض
آن کرامت را مکافا برنتابد بیش از این
۶۶یک رضای شاه، شاه آمد عروس طبع را
از کرم کابین عذرا برنتابد بیش از این
۶۷تیر چرخ از نیزه وش کلک سپر افکند از آنک
هیچ تیغی نطق هیجا برنتابد بیش از این
۶۸من به مدح شاه نقبی بردهام در گنج غیب
بردن نقب آشکارا برنتابد بیش از این
۶۹کند پایم در حضور اما زبان تیزم به مدح
تیزی شمشیر گویا برنتابد بیش از این
۷۰از پس تحریر نامه کردهام مبدا به شعر
معجز آوردن به مبدا برنتابد بیش از این
۷۱دادمش تصدیع نثر و میدهم ابرام نظم
دانم ابرام مثنا برنتابد بیش از این
۷۲از سر خجلت مرا چون آینه با آینه
خوی برون دادن به سیما برنتابد بیش از این
۷۳بر بدیهه راندم این منظوم و بستردم قلم
هیچ خاطر وقت انشا برنتابد بیش از این
۷۴چون تجاسر کرد خاطر مختصر کردم سخن
کاین تجاسر سمع اعلا برنتابد بیش از این
۷۵باد خضرای فلک لشکر گهش کاعلام او
ساحت این هفت غبرا برنتابد بیش از این
۷۶ملک و ملت را به اقبالش تولا باد و بس
کاهل عالم را تولا برنتابد بیش از این
۷۷