غارت دل میکنی شرط وفا نیست این
کار من از سایه شد سایه برافکن ببین
۱وصل ندیده به خواب فرض کنی خوشدلی
بر سر خوان تهی کس نکند آفرین
۲در غمت ای زود سیر تشنهٔ دیرینهام
تشنه به جز من که دید آبخورش آتشین
۳جان چو سزای تو نیست باد به دست جهان
مهر چو مقبول نیست خاک به فرق نگین
۴گلبن وصل تو را خار جفا در ره است
مهره چه بینی به کف مار نگر در کمین
۵عشق توآم پوستین گر بدرد گو بدر
سوختهٔ گرم رو تا چکند پوستین
۶همت خاقانی است طالب چرب آخوری
چون سر کوی تو هست نیست مزیدی بر این
۷هست لب لعل تو کوثر آتش نمای
هست کف شهریار گوهر دریا یمین
۸چرخ به هرسان که هست زادهٔ شمشیر اوست
گربه بهر هر حال هست عطسهٔ شیر عرین
۹ای به تو صاحب درفش چتر فریدون ملک
وی ز تو طالب نگین دست سلیمان دین
۱۰پر خدنگ تو هست شهپر روح القدس
پرچم رخش تو هست ناصیهٔ حور عین
۱۱نوبتی بدعه را قهر تو برد طناب
صیرفی شرع را قدر تو زیبد امین
۱۲خاصه سیمرغ کیست جز پدر روستم؟
قاتل ضحاک کیست جز پسر آبتین؟
۱۳گرنه سپهر برین آبده دست توست
از چه سبب خم گرفت پشت سپهر برین
۱۴عدل تو «شین» راز «را» کرد جدا چون بدید
کالت رای است «را» صورت شین است «شین»
۱۵ملک چو تیغ تو یافت یک دو شود کار او
شصت به سیصد رسد چون سه نقط یافت سین
۱۶تیغ تو نه ماهه بود حامله از نه فلک
لاجرمش فتح و نصر هست بنات و بنین
۱۷گر به مثل روز رزم رخش تونعل افکند
یاره کند در زمانش دست شهور و سنین
۱۸چون ز خروش دو صف وقت هزاهز کند
چشم جهان اختلاج، گوش زمانه طنین
۱۹کوس و غبار سیاه طوطی و صحرای هند
خنجر و خون سپاه آینه و بحر چین
۲۰صاحب بدر و حنین از تو گشاید فقاع
کان گهر چون سداب برکشی از بهر کین
۲۱گنبد نیلوفری گنبدهٔ گل شود
پیش سنانت کز اوست قصر ممالک حصین
۲۲تیغ زبان شکل تو از بر خواند چو آب
ابجد لوح ظفر از خط دست یقین
۲۳از پی خون خسان تیغ چه باید کشید
چون ملک الموت هست در کف رایت رهین
۲۴خلق تو از راه لطف جان برباید ز خلق
چون حرکات هزار در نغمات حزین
۲۵از عدوی سگ صفت حلم و تواضع مجوی
زانکه به قول خدای نیست شیاطین ز طین
۲۶ای همه هستی که هست از کف تو مسعار
نیست نیازی که نیست بر در تو مستعین
۲۷هر که به درگاه تو سجده برد روز حشر
آیت لاتقنطوا نقش زند بر جبین
۲۸چون تویی اندر جهان شاه طغان کرم
کی رود اهل هنر بر در تاش و تکین
۲۹مرد که فردوس دید کی نگرد خاکدان
وانکه به دریا رسید کی طلبد پارگین
۳۰بنده ز بیدولتی نیست به حضرت مقیم
دیو ز بیعصمتی نیست به جنت مکین
۳۱شاید اگر در حرم سگ ندهد آب دست
زیبد اگر در ارم بز نبود میوه چین
۳۲گر ز درت غایب است جسم طبیعت پذیر
معتکف صدر توست جان طریقت گزین
۳۳سیرت یوسف تو راست صورت چاهی مجوی
معنی آدم تو راست صورت چاهی مجوی
۳۴مهره نگر، گو مباش افعی مردم گزای
نافه طلب، گو مباش آهوی صحرا نشین
۳۵کی رسد آلودهای بر در پاکان که حق
بست در آسمان بر رخ دیو لعین
۳۶گر ره خدمت نجست بنده عجب نی ازانک
گرگ گزیده نخواست چشمهٔ ماء معین
۳۷بنده سخن تازه کرد وانچه کهن داشت شست
کان همه خر مهره بود وین همه در ثمین
۳۸سنگ در اجزای کان زرد شد آنگاه لعل
نطفه در ارحام خلق مضغه شد آنگه جنین
۳۹اول روز اندک است زیب و فر آفتاب
بعد گیا ظاهر است خیل گل و یاسمین
۴۰مبتدع و مبدعند بر درت اهل سخن
مبدع این شیوه اوست مبتدعند آن و این
۴۱حاجت گفتار نیست ز آنکه شناسد خرد
سندس خصر از پلاس عبقری از گور دین
۴۲گرچه در این فن یکی است او و دگر کس به نام
آن مگس سگ بود وین مگس انگبین
۴۳ای ملکوت و ملک داعی درگاه تو
ظل خدایی که باد فضل خدایت معین
۴۴بارهٔ بخت تو را باد ز جوزا رکاب
مرکب خصم تو را باد نگونسار زین
۴۵