سنت عشاق چیست؟ برگ عدم ساختن
گوهر دل را ز تف مجمر غم ساختن
۱بدرقه چون عشق گشت از پس پس تاختن
تفرقه چون جمع گشت با کم کم ساختن
۲گرچه نوای جهان خارج پرده رود
چون تو در این مجلسی با همه دم ساختن
۳پیش سریر سران آب ده دست باش
تات مسلم بود پشت به خم ساختن
۴نزد فسرده دلان قاعده کردن چو ابر
با دل آتش فشان چهره دژم ساختن
۵نتوان در خط دهر خط وفا یافتن
نتوان بر نقش آب نقش قلم ساختن
۶عمر نه و لاف عیش سرد بود همچو صبح
از پی یک روزه ملک چتر و علم ساختن
۷تا کی در چشم عقل خار مغیلان زدن
تا کی در راه نفس باغ ارم ساختن
۸رخش به هرای زر بردن در پیش دیو
پس خر افکنده سم مرکب جم ساختن
۹دل از امل دور کن زآنکه نه نیکو بود
مصحف و افسانه را جلد بهم ساختن
۱۰بر در شبهت مدار عقل که ناخوش بود
بر سر زند مغان بسم رقم ساختن
۱۱چند رصد گاه دیو بر ره دل داشتن
چند قدمگاه پیل بیت حرم ساختن
۱۲بر سر خوان جهان چند چو بربط مقیم
سینه و دل را ز آز جمله شکم ساختن
۱۳چند چو مار از نهاد با دو زبان زیستن
چند چو ماهی به شکل گنج درم ساختن
۱۴زر چه بود جز صنم پس نپسندد خدای
دل که نظر گاه اوست جای صنم ساختن
۱۵هین که در دل شکست زلزلهٔ نفخ صور
گوش خرد شرط نیست جذر اصم ساختن
۱۶زین دم معجز نمای مگذر خاقانیا
کز دم این دم توان زاد عدم ساختن
۱۷گرچه ز روی قضا بر تو ستمها رود
جز به رضا روی نیست دفع ستم ساختن
۱۸یوسف دلها توئی کایت توست از سخن
پیش گرسنه دلان خوان کرم ساختن
۱۹چون به شماخی تو را کرده قضا شهربند
نام شماخی توان مصر عجم ساختن
۲۰عم ز جهان عبره کرد عبرت تو این بس است
نتوان با مرگ عم برگ نعم ساختن
۲۱چون تو طریق نجات از دم عم یافتی
شرط بود قبله گاه مرقد عم ساختن
۲۲چون به در مصطفی نایب حسان توئی
فرض بود نعت او حرز امم ساختن
۲۳