ناگذران دل است نوبت غم داشتن
جبهت آمال را داغ عدم داشتن
۱صاحب حالت شدن حلهٔ تن سوختن
خارج عادت شدن عدهٔ غم داشتن
۲سر به تمنای تاج دادن و چون بگذری
هم سر و هم تاج را نعل قدم داشتن
۳زین سوی جیحون توان کشتی و پل ساختن
هر دو چو ز آن سو شدی از همه کم داشتن
۴پیش بلا واشدن پس به میان دو تیغ
همچو نشان دو مهر خوی درم داشتن
۵چون به مصاف سران لاف شهادت زنی
زشت بود پیش زخم بانگ الم داشتن
۶نقش بت و نام شاه بر خود بستن چو زر
وآنگهی از بیم گاز رنگ سقم داشتن
۷تات ز هستی هنوز یاد بود کفر و دین
بتکده را شرط نیست بیت حرم داشتن
۸تا که تو از نیک و بد همچو شب آبستنی
رو که نهای همچو صبح مرد علم داشتن
۹بیدم مردان خطاست در پی مردم شدن
بیکف جم احمقی است خاتم جم داشتن
۱۰شاهد دل در خراس رخصت انصاف نیست
بر ره اوباش طبع قصر ارم داشتن
۱۱تشنه بمانده مسیح شرط حواری بود
لاشهٔ خر زاب خضر سیر شکم داشتن
۱۲درگذر از آب و جاه پایهٔ عزلت گزین
کز سر عزلت توان ملک قدم داشتن
۱۳چون به یکی پاره پوست شهر توانی گرفت
غبن بود در دکان کوره و دم داشتن
۱۴عادت خورشید گیر فرد و مجرد شدن
چند به کردار ماه خیل و حشم داشتن
۱۵دیگ امانی مپز تات نیاید ز طمع
پیش خسان کفچهوار دست به خم داشتن
۱۶همت و آنگه ز غیر برگ و نوا ساختن
عیسی و آنگه به وام نیل و بقم داشتن
۱۷از در کم کاسگان لاف فزونی زدن
وز دم لایفلحان گوش نعم داشتن
۱۸لاف فریدون زدن و آنگه ضحاکوار
سلطنت و شیطنت هر دو بهم داشتن
۱۹صحبت ماء العنب مایهٔ نار الله است
ترک چنین آب هست آب کرم داشتن
۲۰چند پی کار آب بر ره زردشتیان
عقل که کسری فش است وقت ستم داشتن
۲۱سینه به غوغای حرص بیش میالا از آنک
نیست به فتوای عقل گرگ به رم داشتن
۲۲بهر چنین خشکسال مذهب خاقانی است
از پی کشت رضا چشم به نم داشتن
۲۳از سر تسلیم دل پیش عزیزان فقر
حلقه به گوش آمدن غاشیه هم داشتن
۲۴بهر دل والدین بستهٔ شروان شدن
پیش در اهل بیت ماتم عم داشتن
۲۵