صبح چون زلف شب براندازد
مرغ صبح از طرب پر اندازد
۱کرکس شب غرابوار از حلق
بیضهٔ آتشین براندازد
۲کرتهٔ فستقی بدرَّد چرخ
تا به مرغ نواگر اندازد
۳برشکافد صبا مشیمهٔ شب
طفل خونین به خاور اندازد
۴زخمهٔ مطربان صلای صبوح
در زبانهای مزهر اندازد
۵زلف ساقی کمند شب پیکر
در گلوی دو پیکر اندازد
۶بر قدحهای آسمان زنار
مشتری طیلسان دراندازد
۷لب زهره ز دور بوسهٔ تر
بر لب خشک ساغر اندازد
۸در بر بلبله فواق افتد
کز دهان آب احمر اندازد
۹مرغ فردوس دیدهای هرگز
که ز منقار کوثر اندازد
۱۰از نسیم قدح مشام فلک
چون دهد عطسه عنبر اندازد
۱۱لعل در جام تا خط ازرق
شعله در چرخ اخضر اندازد
۱۲ادهم شب گریخت ساقی کو
تا کمند معنبر اندازد
۱۳جان به دستار چه دهیم آن را
کز غبب طوق در بر اندازد
۱۴خار در دیدهٔ فلک شکند
خاک در چشمهٔ خور اندازد
۱۵عاشقان را که نوش نوش کنند
لعلش از پسته شکر اندازد
۱۶خاک مجلس شود فلک چون او
جرعه بر خاک اغبر اندازد
۱۷رنگ شوخی به مجلس آمیزد
سنگ فتنه به لشکر اندازد
۱۸درع رستم به سنبل آراید
تیر آرش ز عبهر اندازد
۱۹ببرد سنگ ما و آخر سنگ
بر سبوی قلندر اندازد
۲۰بامدادان که یک سوارهٔ چرخ
ساخت بر پشت اشقر اندازد
۲۱سپر زرد کرده دیلموار
همه زوبین اصفر اندازد
۲۲از در مشرق آتش افروزد
سوی هر روزن اخگر اندازد
۲۳این عروسان عور رعنا را
بر سر از آب چادر اندازد
۲۴زاهد آسا سجادهٔ زربفت
بر سر کوه و کر دراندازد
۲۵گنبد پیر سبحههای بلور
در مغاک مقعر اندازد
۲۶آه من سازد آتش پیکان
تا در این دیو گوهر اندازد
۲۷سنگ در آبگینه خانهٔ چرخ
این دل غصه پرور اندازد
۲۸آتش اندر خزینه خانهٔ دل
چرخ ناکس بر آور اندازد
۲۹گله از چرخ نیست از بخت است
که مرا بخت در سر اندازد
۳۰یوسف از گرگ چون کند نالش
که به چاهش برادر اندازد
۳۱دم خاقانی ار ملک شنود
جان به خاقان اکبر اندازد
۳۲فلک ار خلعت بقا برد
بر قد شاه صفدر اندازد
۳۳شاه ایران مظفر الدین آن
کز سر کسری افسر اندازد
۳۴نفس بلبلان مجلس او
زین غزل شکر تر اندازد
۳۵