زین اشارت که کرد خاقانی
سرفراز است بلکه تاجوَر است
۱پشت خم راست دل به خدمت تو
همچو نون و القلم همه کمر است
۲بختم از سرنگونیِ قلمش
چون سخنهای او بلندسر است
۳سیم و شکّر فرستم و خجلم
که چرا دسترس همین قَدَر است
۴شعر گفتم به قدرِ سیم و شکر
مختصر عذرخواهِ مختصر است
۵شکر و سیم پیش همّتِ او
از من و شعر شرمسارتر است
۶خود دل و طبع او ز سیم و شکر
کانِ طَمغاج و باغِ شوشتر است
۷سیم و سنگ است پیشِ دیدهٔ آنک
هر تراشش ز کلکِ او گهر است
۸اتّصالِ نجومِ خاطر او
فیضِ طبعِ مرا نویدگر است
۹زین سپس ابروار پاشم جان
این قَدَر فتحِ بابِ ماحضر است
۱۰تا ابد نامِ او بر افسرِ عقل
مهر بر سیم و نقش بر حجر است
۱۱