دل ز راحت نشان نخواهد داد
غم خلاصی به جان نخواهد داد
۱غمگساران فرو شدند افسوس
کز عدم کس نشان نخواهد داد
۲آسمان را گسسته شد زنجیر
داد فریاد خوان نخواهد داد
۳بر زمین صد هزار خونریز است
یک دیت آسمان نخواهد داد
۴زین دو نان سپید و زرد فلک
فلکت ساز خوان نخواهد داد
۵دیگ سودا مپز به کاسهٔ سر
کاین سیه کاسه نان نخواهد داد
۶سرو آزاد را جهان دو رنگ
رنگ مدهامتان نخواهد داد
۷تا عروس یقین نبندی عقد
دل طلاق گمان نخواهد داد
۸گیتی اهل وفا نخواهد شد
شوره آب روان نخواهد داد
۹از زمانه بترس خاقانی
که زمانه زمان نخواهد داد
۱۰دیو خوئی است کو به دست بشر
هیچ حرز امان نخواهد داد
۱۱گنج خانه است جان خاقانی
دل به خاقان و خان نخواهد داد
۱۲چون به خرسندی این مکانت یافت
خواجگان را مکان نخواهد داد
۱۳آبرو از برای نان حرام
به تکین و طغان نخواهد داد
۱۴آبروی است کیمیای بزرگ
کیمیا رایگان نخواهد داد
۱۵گنج اول زمان نداد به کس
آخر آخر همان نخواهد داد
۱۶عمر یک هفته ملک شش روزه است
در بهای جهان نخواهد داد
۱۷سرمهٔ دین ورا عروس ختن
عرس بر قیروان نخواهد داد
۱۸خسر پست را سوار خرد
بدل جیشران نخواهد داد
۱۹دهر بیحضرت بهاء الدین
آسمان را توان نخواهد داد
۲۰آسمان بیمعین احمد او
اخرتان را قران نخواهد داد
۲۱