طبع کافی که عسکر هنر است
چون نی عسکری همه شکر است
۱قطرهٔ کوثر و قمطرهٔ قند
از شکرهای لفظ او اثر است
۲نه کلکش به نیشکر ماند
کز پی تب بریدن بشر است
۳گل شکر را ز رشک نیشکرش
زهر در حلق و خار در جگر است
۴نی مصریش قند میزاید
تا سمرقند قند او سمر است
۵در شکرریز نوعروس سخن
نی مصریش خاطب هنر است
۶بل عروس فلک ببرد دست
کان نی مصر یوسف دگر است
۷گر شکر زاد کلک او چه عجب
پس شکر خواهد این عجب خبر است
۸زعفران گرچه بیخ در آب است
آرزومند ژالهٔ سحر است
۹زین اشارت که کرد خاقانی
سر فراز است بلکه تاجور است
۱۰پشت خم راست دل به خدمت او
همچو نون و القلم همه کمر است
۱۱بختم از سرنگونی قلمش
چون سخنهای او بلند سر است
۱۲سیم و شکر فرستم و خجلم
که چرا دسترس همین قدر است
۱۳شکر و سیم پیش همت او
از من و شعر، شرمسار تر است
۱۴خود دل و طبع او ز سیم و شکر
کان طمغاج و باغ شوشتر است
۱۵شعر گفتم به عذر سیم و شکر
مختصر عذر خواه مختصر است
۱۶سیم سنگ است پیش دیده از آنک
هر تراشش ز کلک او گهر است
۱۷اتصال نجوم خاطر او
فیض طبع مرا نویدگر است
۱۸زین سپس ابروار پاشم جان
کاین قدر فتح باب ماحضر است
۱۹تا ابد نام او بر افسر عقل
مهر بر سیم و نقش بر حجر است
۲۰