دل صید زلف اوست به خون در نکوتر است
وان صید کان اوست نگونسر نکوتر است
۱برد آب سنگ من، من از آن سنگ دربرم
عاشق چو آب و سنگ ببر در نکوتر است
۲رنجور سینهام لب و زلفش دوای من
کاین درد را بنفشه به شکر نکوتر است
۳در چشمش آب نی و رخ از شرم خوی زده
بادام خشک خوش تر و گل، تر نکوتر است
۴خوی بدش که بازستاند مرا ز من
آن خوی بد ز هرچه نکوتر نکوتر است
۵در تختهنرد عشق فتادم به دستخون
مهره به دست و خانه به ششدر نکوتر است
۶امسال نوبر دل خاقانی است عشق
خوش میوهای است عشق و به نوبر نکوتر است
۷خاقانیا زر و زر ازین شعر و شعر چند
شعر ارچه کیمیاست ازو زر نکوتر است
۸طبعت که کیمیای زر روزگار از اوست
بر صدر روزگار ثناگر نکوتر است
۹دستور اعظم افسر دارندگان ملک
کز ظل عرش بر سرش افسر نکوتر است
۱۰مختار دین نظام ممالک که رای او
از آسمان قویتر و ز اختر نکوتر است
۱۱راز عقول و مشکل ارواح کشف اوست
اسرار علم مطلقش از بر نکوتر است
۱۲هست آفتاب دولت سلجوقیان به عدل
اکسیر گنج ملک به گوهر نکوتر است
۱۳در عهد این خلف دل اسلافش از شرف
بر قبهٔ مسیح مجاور نکوتر است
۱۴مختار، گوهر آمد و اسلافش آفتاب
از آفتاب، زادن گوهر نکوتر است
۱۵بر افسر ملوک نشاندش سپهر از آنک
فرزند آفتاب بر افسر نکوتر است
۱۶در خطبهٔ کرم لقبش صدر عالم است
بر مهر ملک صدر مظفر نکوتر است
۱۷سنگی است حلم او که نگردد ز سیل خشم
آن سنگ در ترازوی محشر نکوتر است
۱۸محضر کنم که او ظفر دین مصطفاست
عدلش پی گواهی محضر نکوتر است
۱۹دین چیست عدل پس تو در عدل کوب از آنک
عدل از پی نجات تو رهبر نکوتر است
۲۰عدل است و بس کلید در هشتم بهشت
کز عدل بر گشادن این در نکوتر است
۲۱عدل است و دین دوگانه ز یک مادر آمده
فهرست ملک ازین دو برادر نکوتر است
۲۲هرجا که عدل سایه کند رخت دین بنه
کاین سایبان ز طوبی اخضر نکوتر است
۲۳هرجا که عدل خیمه زند کوس دین بزن
کاین نوبتی ز چرخ مدور نکوتر است
۲۴هر که از تف سموم بیابان ظلم جست
عدلش سقای برکهٔ کوثر نکوتر است
۲۵سر سامی است عالم و عدل است نضج او
نضج از دوای عافیت آور نکوتر است
۲۶تاریخ کیقباد نخواندی که در سیر
عدلش ز فضل عاطفه گستر نکوتر است
۲۷احکام کسروی نشنیدی که در سمر
عدلش ز عقل مملکه پرور نکوتر است
۲۸افسانه شد حدیث فریدون و بیوراسب
زآن هر دوان کدام به مخبر نکوتر است
۲۹این داد کرد و آن ستم آورد عاقبت
هم حال دادگر ز ستمگر نکوتر است
۳۰امروز عدل بر در مختار دان و بس
ایدر طلب که این طلب ایدر نکوتر است
۳۱کسری و جعفری است که یک قطره همتش
از هفت بحر کسری و جعفر نکوتر است
۳۲از خواجهٔ زمین و درت هفتم آسمان
در سایهٔ تو چارم کشور نکوتر است
۳۳از خواجگی چه فخر تو را کز کمال قدر
هر حاجبت ز خواجهٔ سنجر نکوتر است
۳۴شهباز ملکی و ز پی نامه بردنت
سیمرغ در محل کبوتر نکوتر است
۳۵آذین باغ دولت و هارون درگهت
از قصر قیصریه و قیصر نکوتر است
۳۶ای حیدر زمانه به کلک چو ذوالفقار
نام فلک به صدر تو قنبر نکوتر است
۳۷خاقانیی که نایب حسان مصطفی است
مداح بارگاه تو حیدر نکوتر است
۳۸جاندار تو رضای حق است و دعای خلق
کاین دو ز صد سریت لشکر نکوتر است
۳۹در ناف عالمی دل ما جای مهر توست
جای ملک میان معسکر نکوتر است
۴۰از یاد کرد نام تو کام سخنوران
چون نکهت مسیح معطر نکوتر است
۴۱چون آستین مریمی و جیب عیسوی
از خلق تو زمانه معنبر نکوتر است
۴۲ای صدر ملک و صاحب عالم، ثنای تو
از هر کسی نکوست ز چاکر نکوتر است
۴۳تو داوری و ما همه مظلوم روزگار
مظلوم در حمایت داور نکوتر است
۴۴عادل غضنفری تو و پروانهٔ تو من
پروانه در پناه غضنفر نکوتر است
۴۵من خضر دانشم تو سکندر سیاستی
هر چند خضر پیش سکندر نکوتر است
۴۶لیکن چو آب روزی خضر از مسافری است
عزم مسافران به سفر در نکوتر است
۴۷دارد سر و تنم سر و پای دل و هوات
تشریف تو سلاح تن و سر نکوتر است
۴۸از رنگ رنگ خلعه که فرمودهای مرا
خانهام ز کارخانهٔ آزر نکوتر است
۴۹دستار خز و جبهٔ خارا نکوست لیک
تشریف وعده دادن استر نکوتر است
۵۰آن بس بس غضایری از بخشش ملک
اینجا ز هر معانی در خور نکوتر است
۵۱بس بس گلاب جود که دریا فشاندهای
غرقه شدم سفینه و معبر نکوتر است
۵۲رهواری سفینه چه بینی که گاه غرق
بهر صلاح لنگی لنگر نکوتر است
۵۳سوگند میدهم به خدایت که بس کنی
گرچه عطا چو عمر مکرر نکوتر است
۵۴هرچند کن عطای موفا شگرف بود
دانند کاین ثنای موفر نکوتر است
۵۵گرچه نکوست بخشش و لطف و هوا و ابر
شکر زبان لالهٔ احمر نکوتر است
۵۶در شکر کردن از زر خورشید و سیم ماه
آن زر و سیم بر سر عبهر نکوتر است
۵۷گر ابر کرد مجمر زرین ز زرد گل
احسنت مرغ از آن زر مجمر نکوتر است
۵۸ساق گیاست شبه زبانی به شکر ابر
شکر گیا ز ابر مکدر نکوتر است
۵۹خوش طبعم از عطات ولی زرد رخ ز شرم
حلوا بخوان خواجه مزعفر نکوتر است
۶۰بیمارم از دل و دم سردم مزور است
بیمار را مگو که مزور نکوتر است
۶۱بیمار دل بخورد مزور نمیرسد
کورا دوا مفرح اکبر نکوتر است
۶۲گفتم به ترک این طرف و قبله ساختم
عرضی که از یقین مصور نکوتر است
۶۳راهب که دست داشت ز صد نور بر جهان
شمع شبش ز چوب صنوبر نکوتر است
۶۴گرچه نکوست رزق فراخ از قضا ولیک
قانع شدن به رزق مقدر نکوتر است
۶۵نینی به دولت تو امیر سخن منم
عسکر کش من این نی عسگر نکوتر است
۶۶من در سخن عزیز جهانم به شرق و غرب
کز شرق و غرب نام سخنور نکوتر است
۶۷جانم به حشمت تو نه غم ناک، خرم است
کارم به همت تو نه بدتر نکوتر است
۶۸این شعر بر بدیهه ز من یادگار دار
کز نوعروس با زر و زیور نکوتر است
۶۹در غیبت آن قصیده که گفتم شگرف بود
در حضرت این قصیدهٔ دیگر نکوتر است
۷۰هستم عطارد این دو قصیده دو پیکر است
لاف عطاردت ز دو پیکر نکوتر است
۷۱جاوید عمر باش که ملک از تو یافت ساز
معمار باغ ملک معمر نکوتر است
۷۲باقی بمان که تا ابد از بخشش ازل
ملک زمانه بر تو مقرر نکوتر است
۷۳