شهری به فتنه شد که فلانی از آن ماست
ما عشق باز صادق و او عشق دان ماست
۱آنجا که دست ماست درو حلقه زان اوست
وانجا که پای اوست سر و سجده زان ماست
۲هر دل که زیر سایهٔ زلفش نشان دهند
مرغی است پر بریده که از آشیان ماست
۳تا بر درش به داغ سگی نامزد شدیم
گردون درم خرید سگ پاسبان ماست
۴با ترک تاز شحنهٔ عشقش میان جان
سلطان عقل هندوی جان بر میان ماست
۵پیغام دادمش که نشانی بدان نشان
کز گاز بر کنارهٔ لعلت نشان ماست
۶مگذار کاتشی شده بر جان ما زند
این هجر کافر تو که آفت رسان ماست
۷هم خود ز روی لطف جوابم نوشت و گفت
خاقانیا مترس که جان تو جان ماست
۸ما طفل وار سر زده و مرده مادریم
اقبال پهلوان عجم دایگان ماست
۹ما بیدقیم و مات عری گشته شاه ما
میر اجل نظارهٔ احوال دان ماست
۱۰شروان و بای ظلم گرفته است و قحط عدل
انصاف تاج بخش کیان میزبان ماست
۱۱عادل همام دولت و دین مرزبان ملک
کز عدل او مبشر مهدی زمان ماست
۱۲دین لاف زد زمانک اسفاهدار گفت
دولت زبان گشاد که این مرزبان ماست
۱۳دولت به گوش عزم تو این رمز گفته است
کاندر رکاب تو ملکان هم عنان ماست
۱۴اسلام فخر کرد به دور همام و گفت
ملت درست پهلو ازین پهلوان ماست
۱۵نازند روشنان فلک در قران سعد
کاین سعدها ز مهتر صاحب قران ماست
۱۶لافند مادران گهر در مزاج صلح
کاین صلح ما ز میر سپهر آستان ماست
۱۷تا میر حاجب افسر حجاب روزگار
برداشت آن حجاب که بند روان ماست
۱۸ما زله خوار مائدهٔ میر حاجبیم
نعمان روزگار طفیلی خوان ماست
۱۹از مدحتش که زنده کن دوستان اوست
تا نفخ صور صور دوم در دهان ماست
۲۰خصم ار بزرجمهری یا فسردگی کند
تایید میر باد که حرز امان ماست
۲۱ما را چه باک مزدک و بیم بزرجمهر
چون کیقباد قادر و نوشین روان ماست
۲۲ما کاروان گنج روان را روان کنیم
کاقبال میر بدرقهٔ کاروان ماست
۲۳بخت همام گفت که ما را همای دان
کز مغز کرکسان فلک استخوان ماست
۲۴رمح همام گفت که عنقا ز زخم ما
بریان شود که بابزن او سنان ماست
۲۵تیغ همام گفت که ما اعجمی تنیم
در معرکه زبان ظفر ترجمان ماست
۲۶تیز همام گفت که ما اژدها سریم
تا طاق گنج خانهٔ نصرت کمان ماست
۲۷رخش همام گفت که ما باد صرصریم
مفلوج گشته کوه ز زور و توان ماست
۲۸گرز همام گفت که ما کوه آهنیم
نقرس گرفته باد ز زخم گران ماست
۲۹عدل همام گفت که ما حرز امتیم
ما در ضمان خلق و خدا در ضمان ماست
۳۰رای همام گفت که ما حصن دولتیم
کز هشت چشم چار ملک دیده بان ماست
۳۱دست همام گفت که ما ابر رحمتیم
همت محیط ما و سخا آسمان ماست
۳۲آن بلبل همای فر زاغ فرق بین
کو خاص گلستان خواص بنان ماست
۳۳روز و شب است ابلق دو رنگ و گفتهاند
کز نام پهلوان عجم داغ ران ماست
۳۴پرز پلاس آخور خاص همام دین
دستارچهٔ معنبر و برگستوان ماست
۳۵کیخسرو است شاه و همام است زال زر
مهلان او تهمتن توران ستان ماست
۳۶ما امتیم و شاه رسول است و او عمر
فرزند او که فرخ علی کامران ماست
۳۷ای مرزبان کشور پنجم که درگهت
هفتم سپهر ما نه که هشتم جنان ماست
۳۸بعد از هزار دور تو را یافت چرخ و گفت
پیرانه سر وجود تو بخت جوان ماست
۳۹از خاک درگهت به مکانی رسیدهایم
کامروز عرش را همه رشک از مکان ماست
۴۰گر جان ما به مرگ منوچهر غم زده است
تو دیر زی که دولت تو غم نشان ماست
۴۱گر معتقدتر از تو شنیدیم هیچ میر
پس اعتقاد رافضیان رسم و سان ماست
۴۲گر شیردل از تو شناسیم هیچ مرد
مندیل حیض سگ صفتان طیلسان ماست
۴۳محمود همتی تو و ما مدح خوان تو
شاید که جان عنصری اشعار خوان ماست
۴۴مداح توست و مخلص توست و مرید توست
تا طبع ما و سینهٔ ما و روان ماست
۴۵هر چند این قصیده گواهی است راست گوی
بر دعوی وفاق تو کاندر نهان ماست
۴۶اخلاص و صدق و منقبه داریم و خود نداشت
غدر و نفاق و منقصه تا خاندان ماست
۴۷ما را گمان فتد که بمانی هزار سال
معلوم صد هزار یقین در گمان ماست
۴۸نوروز را به خدمت صدرت مبارکی است
وز مدحتت مبارکی دودمان ماست
۴۹منشور حاجبی و امیریت تازه گشت
وین تازگی ز بهر صلاح جهان ماست
۵۰گوئیم جاودانت بقاباد و این دعاست
آمین پس از دعا مدد جاودان ماست
۵۱