رستم و بهرام را بهم چه مصاف است
این دو خلف را بهم چه خشم و خلاف است
۱مایهٔ سودا در این صداع چه چیز است
سود محاکا در این حدیث چه لاف است
۲معجز این گر نهنگ بحر فشان است
حجت آن اژدهای کوه شکاف است
۳از پی یک صرهای ز سیم و زر زرد
بر دو محک سپیدشان چه مصاف است
۴هر دو چو صبح از عمود گنبد کافند
صبح بلی از عمود گنبد کاف است
۵آب زدند آسیای کام ز کینه
کینه چه دارند کاسیا به کفاف است
۶هر دو الوفند و از سر دو الفشان
از پی میم است جنگ نز پی کاف است
۷بر در تسعین کنند جنگ شبان روز
درگه عشرین ز جنگ هر دو معاف است
۸گر ز یک انگشتری خاصهٔ جمشید
دیو چهارم به پیششان به طواف است
۹دیو دلی میکنند بر سر خاتم
خاتم جمشید داشتن نه گزاف است
۱۰ناف بر این شغلشان زده است زمانه
خاک چنین شغل خون آهوی ناف است
۱۱بس کن خاقانیا مطایبه زیرا
باطن او درد و ظاهرش همه صاف است
۱۲ساحری از قاف تا به قاف تو داری
مشرق و مغرب تو را دو نقطهٔ قاف است
۱۳قبلهٔ هرکس کسی است قبلهٔ جانت
تاج سر خاندان عبد مناف است
۱۴بر شعرا نطق شد حرام به دورت
سحر حلال آنکه با دم تو مضاف است
۱۵بافتن ریسمان نه معجزه باشد
معجز داود بین که آهن باف است
۱۶