دوش آن زمان که چشمهٔ زراب آسمان
سیمابوار زین سوی چاه زمین گریخت
۱مه را گرفته دیدم گفتم ز تیغ میر
جرم فلک پس سپر آهنین گریخت
۲لرزان ستارگان ز حسام حسام دین
چون سگ گزیدهای که ز ماء معین گریخت
۳سیمرغ دولت از فزع دیو گوهران
در گوهر حسام سلیمان نگین گریخت
۴حرزی است کز قلادهٔ اهریمن خبیث
بگسست و در حمایل روح المین گریخت
۵ترسان عروس ملک چو دخت فراسیاب
در ظل پهلوان تهمتن مکین گریخت
۶طفلی است ماهروی که از مار حمیری
در ماه رایت پسر آبتین گریخت
۷شمشیر دین نگر که ز شمشیری اهرمن
همچون سروش مرگ ز صور پسین گریخت
۸خاقانی از تحکم شمشیر حادثات
اندر پناه همت شمشیر دین گریخت
۹پندار موری از فزع نیش سگ مگش
اندر مشبک مگس انگبین گریخت
۱۰یا عنکبوت غار ز آسیب پای پیل
اندر حریم کعبهٔ پیل آفرین گریخت
۱۱چون رنجه شد بپرسش من رنج شد ز تن
گفتی که جم درآمد و دیو لعین گریخت
۱۲از من گریخت حادثه ز اقبال او چنانک
علت ز باد عیسی گردون نشین گریخت
۱۳