کو آنکه نقد او به ترازوی هفت چرخ
شش دانگ بود راست بهر کفهای که سخت
۱در بیع گاه دهر به بادی بداد عمر
در قمرهٔ زمانه به خاکی بباخت بخت
۲جوزا گریست خون که عطارد ببست نطق
عنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت
۳زین غبن چتر روز چرا نیست ریز ریز
زین غم عمود صبح چرا نیست لخت لخت
۴آن نقش جسم اوست نه او در میان خاک
شبه مسیح شد نه مسیح از بر درخت
۵خاقانیا مصیبت عم خوار کار نیست
هین زار زار نال که کار اوفتاد سخت
۶