پای گریز نیست که گردون کمانکش است
جای فراغ نیست که گیتی مشوش است
۱ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
۲چون مار ارقم است جهان گاهِ آزمون
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
۳با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
کان کو فرشته بود کنون اهرمنوش است
۴با هر که اُنس گیری از او سوخته شوی
بنگر که اُنس چیست مُصحف ز آتش است
۵عالم نگشت و ما و تو گردندهایم از آنک
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
۶در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
۷خاقانیا منال که این نالههای تو
برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است
۸