خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
جان منی مرا مکش اکنون به دوستی
۱ای تازه گل که چون مُلی از تلخی و خوشی
چند از درون به خصمی و بیرون به دوستی
۲مانی به ماه نو که بشیبم چو بینمت
چون شیفته شوم کنی افسون به دوستی
۳خونم همی خوری که تو را دوستم بلی
تُرک اینچنین کند که خورد خون به دوستی
۴تو دشمنی نه دوست که بر جان من کنند
ترکان غمزهٔ تو شبیخون به دوستی
۵سرهای گردنان به شکّر میبُرَد لبت
کان لب نهان کُشی است چو گردون به دوستی
۶خاقانی از تو چشم چه دارد به دشمنی
چون میکنی جفای دگرگون به دوستی
۷