فلک در نیکوئی انصاف دادت
سرِ گردنکشان گردن نهادت
۱جهان از فتنه آبستن شد آن روز
که مادر در جهان حسن زادت
۲جهانی نیم کشت ناوک توست
ندیده هیچ کس زخم گشادت
۳به شام آورد روز عمر ما را
امید وعدههای بامدادت
۴نهان حال ما نزد تو پیداست
که سهمالغیب در طالع فتادت
۵ز بس خونها که میریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
۶گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
۷همه در خون خاقانی کنی سعی
نگوئی آخر این فتوی که دادت
۸