چون زمان، عهد سنائی درنوشت
آسمان چون من سخن گستر بزاد
۱چون به غزنین ساحری شد زیر خاک
خاک شروان ساحری دیگر بزاد
۲بلبلی زین بیضهٔ خاکی گذشت
طوطی نو زین کهن منظر بزاد
۳مُفلقی فرد ار گذشت از کشوری
مبدع فحل از دگر کشور بزاد
۴از سیوم اقلیم چون رفت آیتی
پنجم اقلیم آیتی دیگر بزاد
۵چون به پایان شد ریاحین، گل رسید
چون سرآمد صبح صادق خور بزاد
۶ماه چون در حیب مغرب برد سر
افتاب از دامن خاور بزاد
۷جان محمود ار به گوهر باز شد
سلجق عهد از بهین گوهر بزاد
۸در فلان تاریخ دیدم کز جهان
چون فرو شد بهمن، اسکندر بزاد
۹یوسف صدیق چون بربست نطق
از قضا موسی پیغمبر بزاد
۱۰اول شب بوحنیفه درگذشت
شافعی آخرْشب از مادر بزاد
۱۱گر زمانه آیت شب محو کرد
ایت روز از مهین اختر بزاد
۱۲تهنیت بادا که در باغ سخن
گر شکوفه فوت شد، نوبر بزاد
۱۳گر شهابی برد چرخ، اختر گذاشت
ور زهابی خورد خاک، اخضر بزاد
۱۴آن مثل خواندی که مرغ خانگی
دانهای در خورد و پس گوهر بزاد
۱۵