آه در آن شمع منور چه بود
کآتش زد در دل و دل را ربود
۱ای زده اندر دل من آتشی
سوختم ای دوست بیا زود زود
۲صورت دل صورت مخلوق نیست
کز رخ دل حسن خدا رو نمود
۳جز شکرش نیست مرا چارهای
جز لب او نیست مرا هیچ سود
۴یاد کن آن را که یکی صبحدم
این دلم از زلف تو بندی گشود
۵جان من اول که بدیدم تو را
جان من از جان تو چیزی شنود
۶چون دلم از چشمه تو آب خورد
غرقه شد اندر تو و سیلم ربود
۷