تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
من با تو نمیگویم ای مرده پار آخر
۱ماننده ابری تو هم مظلم و بیباران
تاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر
۲این جمله فرمانها از بهر قدر آمد
ای جبری غافل تو از لذت کار آخر
۳با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش
با بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر
۴با طفل دوروزه کس از شاهد و میگوید
یا با نظر حیوان از چشم خمار آخر
۵چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشین
از حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر
۶در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی
غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر
۷