به ساقی درنگر در مست منگر
به یوسف درنگر در دست منگر
۱ایا ماهی جان در شست قالب
ببین صیاد را در شست منگر
۲بدان اصلی نگر کغاز بودی
به فرعی کان کنون پیوست منگر
۳بدان گلزار بیپایان نظر کن
بدین خاری که پایت خست منگر
۴همایی بین که سایه بر تو افکند
به زاغی کز کف تو جست منگر
۵چو سرو و سنبله بالاروش کن
بنفشه وار سوی پست منگر
۶چو در جویت روان شد آب حیوان
به خم و کوزه گر اشکست منگر
۷به هستی بخش و مستی بخش بگرو
منال از نیست و اندر هست منگر
۸قناعت بین که نرست و سبک رو
به طمع ماده آبست منگر
۹تو صافان بین که بر بالا دویدند
به دردی کان به بن بنشست منگر
۱۰جهان پر بین ز صورتهای قدسی
بدان صورت که راهت بست منگر
۱۱به دام عشق مرغان شگرفند
به بومی که ز دامش رست منگر
۱۲به از تو ناطقی اندر کمین هست
در آن کاین لحظه خاموشست منگر
۱۳