مرا یارا چنین بییار مگذار
ز من مگذر مرا مگذار مگذار
۱به زنهارت درآمد جان چاکر
مرا در هجر بیزنهار مگذار
۲طبیبی بلک تو عیسی وقتی
مرو ما را چنین بیمار مگذار
۳مرا گفتی که ما را یار غاری
چنین تنها مرا در غار مگذار
۴تو را اندک نماید هجر یک شب
ز من پرس اندک و بسیار مگذار
۵مینداز آتش اندک به سینه
که نبود آتش اندک خوار مگذار
۶دمم بگسست لیکن بار دیگر
ز من بشنو مرا این بار مگذار
۷