به حسن تو نباشد یار دیگر
درآ ای ماه خوبان بار دیگر
۱مرا غیر تماشای جمالت
مبادا در دو عالم کار دیگر
۲بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز
اگر بودی چو تو عیار دیگر
۳چو خورشید جمالت روی بنمود
ز هر ذره شنو اقرار دیگر
۴زهی دریا که آگندی ز گوهر
که هر قطره نمود انبار دیگر
۵به یک خانه دو بیمارند و عاشق
منم بیمار و دل بیمار دیگر
۶خدایا هر دو را تیمار کردی
ولیکن ماند آن تیمار دیگر
۷چه داند جان منکر این سخن را
که او را نیست آن دیدار دیگر
۸که منکر گفت سنایی خود همینست
سنایی گفت نی خروار دیگر
۹بدان خروار تو خروار منگر
گشا دو چشم عیسی وار دیگر
۱۰